سيد محمد دامادى

153

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

برداشتى از روى زمين رسمِ ستم را * سهمِ تو دريده ، دلِ ديوان دژم را كرده تهى از أهْرِمنان ، كشورِ جم را * تأييدِ تو بنشانده شهنشاهِ عجم را بر تخت چو بر چرخِ برين ماهِ ده و چار * اى پاكتر از دانش و پاكيزه‌تر از هوش ديديم ترا كرديم اين هر دو فراموش * دانش ز غلاميت كَشَد حلقه فرا گوش هوش از اثرِ رأىِ تو بنشيند خاموش * از آن لبِ پر لَعل و از آن بادهء پر نوش جمعى شده مخمور و گروهى شده مدهوش * خلقى شده ديوانه و شهرى شده هشيار برخيز و صبوحى زن بر زُمرهء مستان * كاينان ز تو مستند در اين نغز شبستان بشتاب و تلافى كن تاراجِ زمستان * گو سوخته سروِ چمن و لالهء بُستان دادِ دلِ بُستان زِ دى و بهمن بِستان * بين كودكِ گهواره جدا گشته ز پستان مادَرْش به بستر شده بيمار و نگونسار * ماهت به محاق اندر و شاهت به غرى شد و ز باغِ تو ريحان و سِپَرْغَم سپرى شد * اندُه ز سفر آمد و شادى سفرى شد ديوانه به ديوانِ تو گستاخ و جرى شد * و آن اهرمنِ شوم به خرگاهِ پرى شد پيراهنِ نسرين تنِ گلبرگِ طرى شد * آلوده به خونِ دل و چاك از ستمِ خار مرغانِ بساتين را منقار بريدند * اوراقِ رياحين را طومار دريدند گاوانِ شكم خواره به گلزار چريدند * گرگان ، ز پىِ يوسف ، بسيار دويدند تا عاقبت او را سوىِ بازار كشيدند * ياران بفرختندش و أغيار خريدند آوخ ز فروشنده ، دريغا ز خريدار ! * ماييم كه از پادشهان باج گرفتيم زان پس كه از ايشان كمر و تاج گرفتيم * ديهيم و سرير از گهر و عاج گرفتيم اموال و ذخايرشان تاراج گرفتيم * وز پيكرشان ديبه ديباج گرفتيم ماييم كه از دريا امواج گرفتيم * و انديشه نكرديم ز طوفان و ز تيّار در چين و ختن ، و لوله از هيبتِ ما بود * در مصر و عدن ، غلغله از شوكتِ ما بود